واژگان پله گرد و پله دکوراتیو

هنوز قصد ندارم اسم این قسمت رو “فرهنگ لغت پله گرد و پله دکوراتیو” بگذارم. چون فعلا قصد دارم کمی پراکنده نویسی کنم 🙃. این پست دایما بروزرسانی میشه و اگر هروقت تعداد واژه ها زیاد شد شاید فکری به حال دسته بندی و ارائه آن به صورت یک فرهنگ لغت بکنم.


پاخور پله، کفِ پله

stair run, stair going

به عمق فضای کف‌پله می‌گویند که کف پا یا پای‌افزار روی آن قرار می‌گیرد. طبعا ابعاد مناسب آن بایستی به گونه‌ای باشد که پا یا پای‌افزار یک فرد بالغ به شکل کامل بر روی آن قرار گیرد. در منابع مختلف برای اندازه آن مقادیر مختلفی ذکر شده که همگی آنها حول و حوش ۳۰ سانتیمتر است. هرچند این اندازه به تنهایی مورد بررسی و طراحی قرار نمی‌گیرد و بایستی در کنار سایر ابعاد پله خصوصا ارتفاع کف‌پله بررسی و طراحی شود. در پله گرد به علت شکل ذوزنقه‌ای کف پله این مقدار ثابت نبوده و بسته به فاصله از طرفین کف‌پله تغییر می‌کند.

فرمول بلوندل


عرض پله

stair width

منظور عرض کف‌پله است. یعنی فاصله بین منتهی علیه سمت چپ کف پله تا منتهی علیه سمت راست کف‌پله. این مقدار نیز می تواند متغییر باشد چه در یک کف‌پله (مثلا کف پله هایی با شکل ذورنقه که اغلب در قسمت شیپوری ابتدای پله گرد و پله دکوراتیو قرار می گیرند) و یا در یک سازه پله (مثلا در پیچش پله دکوراتیو های دارای ویندر winder staircases)


خط عبور

Walk Line

خط عبور مسیری بر روی پله است که یک فرد بالغ معمولا بر روی آن مسیر از پله بالا و یا پایین می‌رود. در پله‌های مستقیم این مشخصه تاثیر چندانی بر طراحی پله ندارد. اما در پله گرد اهمیت تعیین خط عبور بسیار زیاد است. زیرا در پله گرد شکل کف پله ذوزنقه‌ای است و پاخور در عرض کف پله متغیر است. پله باید طوری طراحی شود که کاربر پله در خط عبور (یا محدوده عبور) دز استفاده از پله هیچ مشکلی نداشته باشد.

فرمول بلوندل

فرمول بلوندل برای رابطه میان پاخور و ارتفاع پله گرد

در اولین بخش از این رشته نوشته قصد دارم به فرمول بلوندل بپردازم. این فرمول پیشنهادی است برای برقراری رابطه ای میان پاخور و ارتفاع یک کف پله.

فرانسوا بلوندل” مشهور به “بلوندل کبیر” یک مهندس، ریاضیدان، سیاستمدار و معمار قرن هفدهم فرانسوی است. البته او بیشتر به عنوان یک معمار مشهور است.

بلوندل در کتاب خود با عنوان “دوره های معماری” (Cours d’Architecture) کارهای پیشین در زمینه رابطه مناسب میان ابعاد پاخور و ارتفاع پله (منتج به ایجاد ارگونومی و راندمان بالا در کاربری پله) را بررسی می‌کند. کارهایی که توسط فیثاغورس، ویتروویوس، اسکاموزی و … صورت گرفته. او ضمن رد همگی آنها پیشنهاد خود را ارائه می کند.

بلوندل چنین استدلال می کند که چون یک گام صرفا افقی انسان عادی طولی معادل ۲۴ اینچ و یک گام صرفا عمودی وی (فاصله میان پله های یک نردبان عمودی) ۱۲ اینچ است. پس معادله میان طول پاخور و ارتفاع بایستی به گونه ای پیشنهاد شود که برای یک گام افقی (پله ای با ارتفاع صفر) پاخور را معادل ۲۴ اینچ و برای یک گام عمودی (پله ای با پاخور صفر) ارتفاع را معادل ۱۲ اینچ نتیجه دهد.


بلوندل هرچند این تئوری را ارائه کرد اما معادله ای برای آن پیشنهاد نداد. اما با یک محاسبه ساده می‌توان برای پیشنهاد بلوندل معادله‌ای ارائه داد. به این صورت که حاصل جمع دوبرابر ارتفاع پله با پاخور پله بایستی برابر ۲۴ اینچ شود.
البته آنچه امروزه به عنوان فرمول بلوندل استفاده می شود به صورت زیر درآمده که کمی با عدد ۲۴ اینچ تفاوت دارد.

۶۵ > دوبرابر ارتفاع پله بعلاوه پاخور > 63

در پله گرد

باید توجه داشت که در پله گرد پاخور ثابتی در یک کف پله وجود ندارد. به علت شکل ذوزنقه ای کف پله یک پله گرد بایستی از پاخور مفید پله گرد یا همان پاخور طبیعی پله گرد در این فرمول استفاده کرد. در مورد نحوه محاسبه آن روشهای مختلفی وجود دارد که در بخش های بعدی به برخی از آنها خواهیم پرداخت.

نامگذاری طبقات ساختمان

نامگذاری طبقات

برای اولین بار این موضوع را با همکارانم در دفتر شرکت سافلکو مطرح کردم. برای کسب و کاری که در زمینه پله گرد است لازم است که استانداردهای نامگذاری طبقات شناخته شده و مورد استفاده قرارگیرد. آن زمان همکار عزیزمان سرکار خانم مهندس ملازاده مسئولیت بررسی موضوع را برعهده گرفت. نتیجه این بررسی در قالب یک پست با عنوان “نامگذاری طبقات در ضوابط شهرداری ایران” در وبلاگ سافلکو منتشر شد. مطلبی که در ادامه می آید بیشتر وامدار این پست وبلاگی است البته با کمی بهینه سازی.

واقعیت آن است که با جستجو در فضای مجازی نتیجه دقیق و رسمی‌ای در زمینه ضوابط نامگذاری طبقات در ایران به دست نخواهد آمد. مرتبط ترین نتایج جزوات آموزشی و یا اطلاع رسانی های ناقصی است که معاونت های شهرسازی شهرداری های شهرهای مختلف تهیه و منتشر کرده اند که این اطلاعات منتشر شده نیز در برخی موارد دارای تضاد هستند. جالب است که جستجو با کلیدواژه‌های انگلیسی هم نشان می‌دهد که در این زمینه کار در خارج از مرزها هم به همین سختی است. شاید در فرصتی دیگر به استانداردهای نامگذاری طبقات در سایر کشورها هم بپردازم. اما فعلا سعی خواهم کرد که نتایج بدست آمده و مرتبط با ضوابط ایرانی را باهم ترکیب کرده و معقول‌ترین و مشترک‌ترین نتیجه را ارائه کنم.

شماره گذاری طبقات : طبقه ای که ارتفاع کف تمام شده (کف نازک کاری شده) آن از ارتفاع متوسط گذر (برای گذرهای شیبدار متوسط بالاترین و باپپین‌ترین سطح گذر) بیش از ۱۲۰ سانتیمتر نباشد و یا ارتفاع سقف آن (ارتفاع کف تمام شده طبقه روی همکف) بیش از ۱۲۰ سانتیمتر باشد با عدد ۰ (صفر) شماره گذاری می‌گردد و طبقات فوقانی آن با اعداد مثبت (۱ و ۲ و ۳ و …) و طبقات تحتانی آن با اعداد منفی (۱- و ۲- و ۳- و …) نامگذاری می گردند.
* عدد ۱۲۰ بیان شده در برخی منابع ۱۴۰ و در برخی دیگر ۸۰ سانتیمتر آمده است. اما بیشترین اشتراک و توافق بر عدد ۱۲۰ سانتیمتر می‌باشد.

طبقه همکف : همان طبقه ۰ است.

زیرزمین : همان طبقه ۱- است. با درنظر گرفتن حداقل ارتفاع مجاز طبقات و حداکثر ارتفاع طبقه همکف از گذر، بیش از ۵۰ درصد از ارتفاع زیر زمین پایین تر از گذر قرار می‌گیرد که در برخی مراجع قرارگیری بیش از ۵۰ درصد (گاهی ۷۰ درصد) از ارتفاع زیرزمین در زیرِ گذر شرط لازم بیان شده که شرطی بدیهی است.

نیم طبقه : طبقه ای است که کف آن میان کف و سقف یک طبقه اصلی اجرا شده باشد.

پیلوت (ابهام زدایی) : بر خلاف تصور نام یک طبقه نیست و به کاربری خاصی از طبقه ۰ یا همان طبقه همکف اطلاق می شود که فاقد تیغه چینی بوده و کاربری آن محل پارک خودرو است.

در این پست، بیش از این، موضوع را بسط نمی‌دهم. اما این مبحث جای صحبت و بررسی دارد. حالتهای استثنایی زیادی وجود دارد. خصوصا در ارتباط با نیم طبقه ها و اسامی مختلف آنها. خوشحال می شوم در این زمینه و از طریق بخش دیدگاهها نظرات شما نیز به این پست اضافه شود تا شاید به یک نتیجه مرجع و واحد برسیم.